|
زندگی برای آنان که می اندیشند یک کمدی است و برای آنان که احساس می کنند یک تراژدی ! (هوارس)
|
روح و جسمم دیگه داره ریپ میزنه
مهم ترین نتیجه ای که من از امتحانا گرفتم اینه :(با داد و هوار بخونین )
کدوم آشغال عوضی .ان و انتر .نفهم .بی شعور و کثافت و لجن و مادر خواهر.... تشخیص داده که حقوق تجاره 2 تو پیام نور باید 500 صفحه باشه بدون حذفیات اونم فقط 2 واحد که اونم باید تستی بخونی ..ای لعنت ای لعنت
حالا آروم شین و پوز خند بزنیم
چه زود گذشت این ترم برم قلم چی برا ارشد ثبت نام کنم
متفکر شین
این روزا همه رو دارم میرنجونم .گنده دماغ شدم اساسی
عذر خواهی :
اقا مهدی معذرت میخوام که نه تنها نمی تونم دوست داشته باشم بلکه ازت بدمم میاد!! تو چیزیت نیستا!! من مرض دارم
حالا یه نفس عمیق :
امروز رفتم از عابر بانک پول گرفتم ...آه زندگی تو چقدر زیبایی
فعلا اوضاع اینجوریه دیگه
مرصی از بوتیمار برای فرستادن کتاب جوانمرگنامه
کفری که می شم شعراش خوب فاز میده ولی خوب برای دوران افاقه عقل خوب نیست
هویییییی مجنون ادواری خودتیاااااا
زندگی سیبی است که گاز باید زد با پوست

اگه رو این لینک کلیک کنین چیزی ازتون کم نمیشه

سکونی این چنین سردرگمی ام را در برگفته .خسته نیستم هنوز پاهایم سرشار از توان است ولی همهمه است، صدا هایی که در هم و برهم بر وجودم سایه انداخته و آینده ای که نزدیک است !
وجودی که بالا و پایین میرود کم میشود و زیاد می شود !! ذهنی که نوسانات را به شهوت می آمیزد و قدرتی به نام زنانگی کامل !!
و خواستی برای پیچیده بودن و نهایت تلاش برای نگاشتن این سردرگمی !
پیر شدم !! زود پیر شدم ! من هنوز در مقابل دیدگان جوانم کودکی ها داشتم !
تبی که راحت بودن را می پرستد .خوردن و آشامیدن و فرح را می پرستد !
و تبی که میخواهد بماند آنگونه که انگاشته است باید بماند !
وحالی که در خلا آینده می سوزد و آینده ای که در خلا بودن دست و پا میزند !!
تارهای گسیوانم تا کنون اینقدر بلند نبوده اند !کمرم را حس میکنند بدون زحمتی که دستها برای اینکار می کشند !
من از درد چروکیدن مادر میسوزم !!
من از حیرانی خود در هراسم !!
زیر پایم چیزی نیست !! آسمانم چه رنگی است ؟
نمی دانم ؟
من زود پیر شدم !
و پیر شدم و هنوز در ورای عقلانیتها حماقت می کنم !!
جزیره هست !! قایق هست !! می توان پارو زد !! میتوان شنا کرد !!
اما به کدام سو !!
توجه""""""""""""توجه
این سایت فارسی هست و عضویت در اون کاملا" راحته و به ازای از نفر که عضو بشن ۳ امتیاز میده امتحانش وقت زیادی نمی گیره ! از لینک زیر میتونین عضو شین !!
http://www.monizon.com/?Ref=maryambanoo
تو بینش اسلامی دوم دبیرستان بخش علل آفرینش بهمون یاد دادن : خداوند برای اینکه قدرت خود را آشکار کند جهان را آفرید
پرسیدم : مگه خدا نیازمند نمود پیدا کردن بود یا خدا این همه خود نما است ..مگه خدا بی نیاز از هر خواسته جسمی و روحی نیست
و معلم من و من کرد و پیچوند و از قدرت خدا گفت و جواب مارو نداد!
از اون موقع 5 سال می گذره و من هنوز بدون اینکه جوابمو پیدا کنم خدامو می پرستم !
شریعتی هم سوالشو رومانتیک کرده و این شعر رو نوشته ! اینجوری با سوالش کنار اومده !
هركسي گمشدهاي دارد،
و خدا گمشدهاي داشت
هر كسي 2 تاست،
وخدا يكي بود
و يكي ؛ چگونه ميتوانست باشد؟
هركسي به اندازهاي كه احساساش ميكنند، هست.
وخدا كسي كه احساساش كند، نداشت.
عظمتها همواره در جستوجوي چشميست كه آن را ببيند
خوبيها همواره نگران، كه آن را بفهمد
و زيبايي همواره تشنه دليست كه به او عشق ورزد
و قدرت نيازمند كسيست كه در برابرش رام گردد
و غرور در جستوجوي غروريست كه آن را بشكند
و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پر اقتدار و مغرور،
اما كسي نداشت
حرفهايي هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود، نمي گوييم.
وحرفهايي هست براي نگفتن،
حرفهايي كه هرگز سربه «ابتذالِِ» گفتن فرود نميآورند.
... و خدا تنها بود.
هركسي گمشدهاي دارد.
و خدا گمشدهاي داشت.
توجه ::::::::::::::توجه:::::::::::::::::::::
به علت بیکاری در اینترنت عضو یکی از سایتهای درامدی شدم که فقط باید زیر گروه ایجاد کنین اطلاعات رو از این آدرس میتونین بخونین :
http://www.zanyar-gh.blogfa.com/
و از این لینک میتونین زیر گروه من بشین !!! اگه منو دوست دارین اینکار و بکنین !! زیاد وقت نمیگیره
http://greenhorse.com/join_now.ghc?r=139672658
**نمی دونم بعضیا چطوری همه چیز رو میذارن کنار و هی درس هی درس!!
**نمی دونم برداشتتون از این دختر خانم که عکس اش تو وبلاگ منه چیه ؟ ولی من به خاطر لبخندش و بک گراند سفید تصویر این رو گذاشتم !! دستاشم که گذاشته رو سینه هاش !! پس مثبت فکر کنین
**این یادداشت از وبلاگ سرزمین رویایی در مورد شلوغیهای تبریز :
ما به خیابانها میآییم و فریاد میزنیم. ما مشتهای خود را گره میکنیم و فریاد میزنیم. ما مردم شرافتمندی هستیم. ما به خیابانها میآییم با یکدیگر؛ بدون هیچ وعدهای. تا زمانی که ما زندهایم نخواهیم گذاشت دنیا به کام ظالمان بچرخد.
ما به خیابانها میآییم و فریاد میزنیم؛ نه برای گنجی، نه باطبی نه شکنجههای سحابی. ما به خیابانها میآییم و فریاد میزنیم نه برای آزادی، نه برای اعدامهای غیرقانونی، نه برای انتخابات مجعول، نه برای گرمای خفه کنندهی تابستان 67.
ما به خیابانها میآییم و فریاد میزنیم، نه برای فرار دگراندیشان، نه برای گرانی، نه برای رانتخواری، نه برای خفقان، نه برای آزادی مطبوعات، نه برای شکنجهی زندانیان، نه حتا برای یک اندیشمند غیرسیاسی به نام رامین جهانبگلو.
ما به خیابانها میآییم و فریاد میزنیم برای یک کارتون. حتا با اینکه آن کاریکاتوریست از ما معذرت خواسته است، ما نمیتوانیم چنین ظلمی را تحمل کنیم. ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم. مگر نمیدانید مهمترین موضوعی که ما را به خیابان میکشاند تنها کارتونهایی است که در هر نقطهای از دنیا کشیده میشود؟ ما این کارتونها را نمیتوانیم تحمل کنیم، چرا باور نمیکنید؟ مگر ما را نمیشناسید؟