تبليغاتX
مریم بانو
زندگی برای آنان که می اندیشند یک کمدی است و برای آنان که احساس می کنند یک تراژدی ! (هوارس)

دارم میرم عروسی ..آرایش صورتمو خودم بلدم موهامم یکی دیگه درست میکنه لباس و آرایش همدیگه رو تکمیل می کنن لباس رو هم می پوشم و جلو آینه ای که تو اتاقی که هیچکی نباشه خودمو برانداز میکنم و ژست میگیرم و در همون حال دچار خودشیفتگی مضمن می شم هیچ چیزی از هیچ کس کم ندارم تند تند حدیث نفس اینو میگه

یه دفعه تو دلم یه دردی احساس میکنم که چهره ام جمع میشه !! بدنمم داغ میکنه

وایییییییییییییییی پی پی دارم

نمی دونم چطوری بدو ام سمت دستشویی !!

و من از خودم می پرسم !! من همونم که جلوی آینه بود

به خودم می خندم به همون که جلوی آینه بود و همون که تو اون حال این فکر و کرده بود !!

تموم شد !! آخی روشن شدم !!

جلوی دستشویی دوباره خودمو می بینم و دوباره از خودم خوشم میاد

توجیه میکنم

چته خوب هر چیزی تو این دنیا اضافاتی داره اینم اضافات جسم تو ان که یه روزی غذاهای خوشمزه و خوش بویی بودن یه روزی آب گوارایی بودن 48 ساعت با تو بودن به این روز افتادن

تخلیه اضافات روحی یکی از تفاوت های بین انسان و حیوانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 14:7  توسط مریم بانو  | 

مامان خیلی ها بهترین مامان دنیا است و یه چیز دیگه است .

ببین مامان من یه چیز دیگه است !!

روز زن و مادر رو به تمام زن ها و اونایی که مادر شدن و طبق قاعده پارتی بازی به مادر خودم تبریک می گم

 

 

اینم برای خالی نبودن عریضه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 0:58  توسط مریم بانو  | 

 

هر وقت در اوج اطمینان احساس داشتم و فکر کردم در اوج اشتباه بودم

برای همین در مطمئن ترین لحظات زندگی تردید داشتن و قیچی کردن سر و ته قضیه که ممکنه اشتباهات و اضافات باشن نتیجه بخشه من یه اصطلاح جدید کشف کردم به نام خود تزریقی البته اول دچارش شدم بعد کشف اش کردم در شرایطی که نمی خوای یه بیمار روانی رو درمان کنی و رضایت بدی به مرگش ! خیلی انرژی میخواد که از اعماق وجودت و مغزت و منطقت پیدا کنی و مادیانه اجرا کنی !!

آفرین به من آفرین به من !

همین نوشتن هم بخشی از همون خود تزریقه !!

من اینقدر بدم میاد یه سری وبلاگ می نویسن تازه کلاسم میذارن مثلا نظردونی رو پاک می کنن و یا تویکی از این فمینیستیا نوشته بود واسه هاستم که شده نظراتو یک بار هم شده میخونم (به یه ورم که میخونی یا نمی خونی )

یکی نیست بگه آخه احمق جون باطن و ته اینی که وبلاگ مینویسی خود اظهاری و همون خود تزریقی (خود القایی ) که من می گم پس چرا قمیش (غمیش) میایی البته بگذریم از اونایی که خدا پیغمبر رو قسم میدن واسه نظر دادن چون اونادیگه چیزی واسه خود اظهاری ندارن وبلاگ نویسی پول تلفن داره پول اکانت داره ولی نتایجی برای من داره که به نظر من می ارزه !

و از نتایج افکار متصل و الفاظ متصل (وراجی ! )اینه که از خود تلقینی و خودکشی اون خله میرسی به وبلاگ نویسی ! ......

*************.

از اونجایی که من اگه طبق فصل لباس نپوشن اصلا " عاقلانه نیست رفته بودیم با مامان کفش تابستونی بخریم من همیشه با مامان سر این چیزا بحث دارم اون ساده پسنده من جیگول من چرا با رفیقام نمیرم خرید نمی دونم !!

در همین حین که داشتیم با هم چک و چونه می زدیم یهو یه خانمه یا یه خانم دیگه (البته خانم که چه عرض کنم سلیطه )

دعواشون شد این یکی از گربه بچه اون یکی ترسیده بود و اون یکی رو بسته بود به فحش، اونم کم نیاورده بودو کار به گیس و گیس کشی رسیده بود و گفتن اینا که: آره آمارتو دارم من که تو رو می شناسم ..اها.....الان قواعد بلاگقا نقض میشه ها !!

الغرض حالا این وسط مامان ساده دل ما رفته صلح و صفا بده و سوا کنه !!

حالا من هی داد بزن !! مامان...مامان ..مامان ..بیا این ور

مامان وسط جمعیت گم میشه به زور میرم از وسط جمعیت میکشمش بیرون حالا آدم سر و دل داری باشه یه چیزی دست و پاش می لرزه. اونام بعد از یه مدت کری خوندن متفرق میشن !

حالا شرو ع می کنم به قانع کردنش که این کارا خر بازیه!!که به ریش و قباش بر میخوره !!

خلاصه کلی قهر کردم مسیرمو جدا کردم فیس کردم تا خونه و تو خونه از نظریه نسبیت بگیر تا ته شروع کردم براش توضیح دادن اینکه همه چیز تو این دنیا نسبیه حتی اصول اخلاقی !! و اینکه همین اسلامی که تو میگی و رفتی طبق اون دو مومن رو جدا کنی معتقده کسی که سوا میکنه خون نداره !!

و نمی دونم در مورد مامانم که تا این سن با این افکار ایده آل گرا زندگی کرده چه حسی داشته باشم ، تحسین یا ترحم !!

نتیجه گیری اخلاقی آزاده

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:4  توسط مریم بانو  | 

شما اگه با یه دیوونه روانی طرف بودین که می گه یا منو دوست داشته باش یا یا خودمو میکشم

چیکار میکردین ؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 22:24  توسط مریم بانو  | 

زندگی یک خر حمالی گاه عاشقانه،گاه عارفانه ،گاه ابلهانه، گاه عاقلانه و گاه در ضمن همه اینها امیدوارانه است

بار میگیریم و تر میریزیم و و به منزل میرسانیم و خوشحال تا دم مرگ به سراغ دیگری میرویم ،شکست که میخوریم جور دیگر بلند می کنیم !!

لائیک که باشیم زرنگیم به آن که کام گرفتیم ونچشیده نرفتیم و قی کرده و نکرده زیستیم

دیندار که باشیم زرنگیم به آن که کوس رحیل را بزنند و بگوییم آی بهش بهشت ما آمدیم

***

اون ور قضیه :

امتحانام تموم شد اما چه تموم شدنی .سر یه امتحان آسون که جامعه شناسی حقوق باشه دیدم 7 تا سوال رو بلد نیستم ای داد بر من من رو 18 19 حساب کرده بودم که !!

که الاتفاق دیدم فرامرزی که رشته اش حسابداریه پشتم نشته و به ورقه سلامت کاملا احاطه داره خلاصه دستش درست 5 تا رسوند گرچه 1 دونه اش غلط بود 2 تا بعدی رو هم خودم فکر کردم زدم و درست بود ولی موندم بدونم این به جامعه شناسی حقوقو امیل دور کهیم و اگوست کنت چه ربطی داره!!

 آخه بابا متون حقوقی به زبان انگلیسی داریم دیگه این چیه !!معنی وازه فرانسویle droit

چیست ؟؟ که میشه خط مستقیم !! من درست نوشتما البته سلامت درست نوشته بود

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 23:19  توسط مریم بانو  |