تبليغاتX
مریم بانو
زندگی برای آنان که می اندیشند یک کمدی است و برای آنان که احساس می کنند یک تراژدی ! (هوارس)

-عجب گیر و داری ایست این معلق بودن ! اینکه از بی کسی می ترسی و هی متوسل میشوی و از بی او بودن هراس میکنی ! ولی به یکباره همه مناجات ها را با سوالاتی که بی پاسخ مانده اند و پاسخ دار ها هم جایی را در موهومات پر نکرده اند را بی مورد می بینی !(گزاره چرا اینقدر از نهاد فاصله گرفت نمی دانم )

وقتی خوب بودن را دوست داری و دوست داری که حتی بی معبود هم خوب باشی شاید ضرری هم نداشته باشد اگر معبود را قبول کنی و چشم ببندی بر تمام ؟؟؟؟ها

ولی هنگام ذکر ها وتمنا ها باز به هپروت ؟؟؟؟یا بیداری ؟؟؟؟ می روی و عذاب اینکه نمی دانی کدام هپروت است و کدام بیداری !

عقلی که قبول نمی کند و واحساسی که می طلبد !

وقتی لزومی به گریه نمی بینی وقتی هنگام مناجات ته دلت را احساس میکنی و ناگهان لزومی به مناجات نمی بینی برای ؟؟؟؟ها

وقتی خواب هایت به یادت می آیند و اینکه دیگر مدتها است آنها را ندیده ای !

و هی میان هویت مردد خوابهای مختلف پرسه میزنی !

عذاب شدیدی است عالم ؟؟؟؟ ها و بی پاسخی ها و احساسی که یا خودش هی میشود یا هل اش میدهند !

*

2-شما فکر میکنین با روزی 3 ساعت درس خوندن و 2 روز 2 روز استراحت دادن به خود ارجمندم می تونم به جایی برسم ..فکر کنم اون وسط مسطا باشم .مثل همیشه !

*

3-دیدین کسی تا حالا از شرمندگی براتون فیس کنه ؟؟؟؟؟

*

4-می خواهم دست بزنم

دور می شود

سکوت می کنم

تکان نمی خورم،مثل یک گیاه

جم نمی خورم مثل یک وزغ

او پیش می آید

تا می خواهم چیزی بگویم

قاصدک دور می شود

نمی دانم ،این باد

از کجا می آید یک دفعه

(تئودور 9 ساله از هلند )

*

5-تصمیم گرفتم هر وقت این مثلا" درس خوندم تموم شد دیوان حافظ رو حفظ کنم ..عاشقشم ..

*

6- مجموعه تسته ای حقوق مدنی تموم شد حقوق تجارت رو هم تا تجارت 3 خوندم ..حالا مونده متون فقه - آیین دادرسی مدنی ومتون حقوقی از همه سخت تره چون منبع ما یه چیز دیگه بوده منبع ارشد یه چیز دیگه !!

منبع ما :

legal text

منبع اونا:

law text

7-اینا رو چرا به شما میگم چون اینجا غر میزنم

***

فریده غیرت :اعتراض برای رفع تبعیض مبارزه با اسلام و حکومت نیست(متن کامل)  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 14:16  توسط مریم بانو  | 

ببین که دست آخر دو تن میمانند و آنکه یکی بود و رفت بازنده رفت !

ببین که این عامل مشترک و تکراری بین همه موجودات تنها عامل فرح ،احساس تکمیل بودن و به انجام رسیدن تلاشها است !

ببین که هر گونه و با هر هدفی که بخواهیم چون کودکی به عشق محتاجیم !

ببین که نمی توانی فرار کنی از آنچه که ریشه همه سوژه های دنیا است و تمام سوژه آفرین ها از آن ریشه گرفته اند !

ببین آنها که تنهایند و به تنهایی خو گرفته اند چه تاریکند و ترحم انگیز و چقدر غیر عادی !

ببین قداستش را در همه ملل

 ببین که  نمی توان انکار کرد

ببین مریم !!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 17:31  توسط مریم بانو  | 

تازه امسال نه سالش شده ..مامان جونش واسه اینکه به روزه گرفتن تشویقش کنه واسه افطاری واسش پیتزا خریده

که نا غافل ده دیقه قبل از اذون یه گاز به پیتزا میزنه و همه داد و هوار میکنن که چرا خوردی؟؟؟؟؟ ..ده دیقه بیشتر نمونده بود و یه جواب ساده میده که باید همه اطرافیانشو خجالت زده کنه :

خوب آخه دهنم آب افتاد دیگه ..ضعف کردم ..ده دیقه مونده خدا قبول میکنه. من که این همه گشنه موندم

اصرار میکنیم به جهالت اصرار میکنیم .میخواهیم انسان باشیم و افسار خود به دست بگیریم صحیح !!

ولی نه سالگی دختر ایران طفولیت او اوست ..چه تفکری .. چه احساسات منفی و چه هوا و هوسی که لگامش را در دست گیرد؟ مشخص نیست !!

اصرار میکنیم !!

***

زنگ زدن برم دانشگاه واسه ثبت نام ورودی های جدید کمک کنم !! ناگفته نماند که دیگه دانشجو بودن هم مالی نیست !!

رتبه های نجومی هم قبول شده بودن !! یادش به خیر یه مدت رتبه و مدرک کلاس داشت

شهریه پیام نور 121 هزار تومن شده بود البته ما قدیمی ها ترمی 50 میدیم !

وقتی یکی از والدین پرسید :خانم شهریه چنده و گفتم 121: تومن

کفری شد و با حرص گفت : خانم بگو 121 هزار تومن !!آخی طفلی چه حرصی میزد

بدون پول خوردن قدغن، آشامیدن قدغن، درس خوندن قدغن ، پوشیدن قدغن، آدم بودن هم قدغن

***

خدایا خدایا خدایا

یعنی شما فکر میکنین من ارشد قبول میشم

یعنی من سراسری تهران میرم

میخوام میخوام میخوام

وای خدای من پلیز پلیز

توان بده نا داشته باشم بخونم ..الانم توانم تموم شد اومدم نت !!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 0:42  توسط مریم بانو  | 

چیز باشد یا کس ..زیاد فرقی ندارد
زود تمام میکنم
باطل میکنم و خط قرمز می کشم
تا میکنم میگذارم کنار
می میرد .تمام میشود
حتی اگر سخت
همین را همه از من خرده میگیریند

***
کتاباشو ورق میزنم و میگم
چه زود شدی سوم راهنمایی
میگه : نه ..زود نشدم ..اینا همه فراموشی ماست ..زمان سرعت خودشو داره
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 15:26  توسط مریم بانو  |