|
زندگی برای آنان که می اندیشند یک کمدی است و برای آنان که احساس می کنند یک تراژدی ! (هوارس)
|
چه میدانم فعلا" که طبق غرایز انسانی هر کس بهتر به ما میرسد بهترین است !
***
در ۲ انتخابات هم شرکت جستم به خاطر دو عدد مهر و استخدام و نان و پنیر و کفت ! نان را به نرخ روز نخوریم از آن دسته ایم که از گشنگی میمیریم !
خودمانیم پس از ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی باید هم مردم دموکراسی ندیده باشند ! تمرین کنید خواهران و برادران تمرین !
***
دیگر جدیدا " وقتی تو ماشین بمب گذاشتند یکهو پس از استارت ماشین نمی ترکد !!
یا باید گاز بدهد یا موبایلش زنگ میزند تا بردارد میترکد !
به این میگویند کلیشه با دم ! خوب اگر من بخوام ژست نگیرم که نمیشود کل این زندگی کلیشه است و چقدر ژست دانشمند ناراضی بودن کسل کننده !
***
من چقدر شبیه خان زاده ها حرف میزنم !! تاثیر را هم خودت گرفته ای رعیت !
***
این هنر پیشه را هم خیلی دوست دارم الله وکیلی تا حالا اینطور فن کسی نبوده ام در واقع اصلا " فن نبودم ااا !

کاش میشد زبانی ساخت که ناگفته ها را هم گفت و هم نگفت
برای مست کردن نیازی به تلخ کامی ندارم کاش لااقل نوشیده مست میشدم !
ولی نه !
از همان کودکی هم سر پردردسری داشتم دوچرخه را هیچ دست میرفتم ! 3 بار چانه ام پاره شد ! زانوهایم که همیشه زخم بود ! ولی باز هم هیچ دست میرفتم !
دامنی از کودکی به خاطر ندارم ! سنجاق سری ! عروسکی !
همیشه عروسکهایم تشریح میشدندو حرف زدن یادشان می رفت !! هیچ وقت پا کوبیده عروسک نخواستم !
خودشیفته بدانیدم یا نه ! روحی دارم که خیلی اوقات خودم هم سر و ته اش را گم میکنم ! و به اختیار گرفتن کمی از این هم خیلی است !
و گاه فراموشش میکنم چشمتان روز بد نبیند ! آنچه میکنم چون استفراغ از دماغم به بیرون میکشد !
بعدی دارم که مریم است بعدی که فرای بازیهای ناخواسته ام است بعدی که خودم است !
مریم عالم وجدان و کودکی رهایم مکن !

به مناسبت انتساب این وبلاگ به من و و به علت رعایت مناسبت ها و پاسداشت نسب و انتساب و مناسبت
این مطلب به مناسبت تولد من است !
چند سالی است که نمیدانم باید از تولد خوشحال بود یانه !! و علت خلایق که عدم نیستی است و زندگی بهتر از عدم است چون عدم قابل لمس نیست و زندگی قابل لمس است. لذا عدم بهتر است هنوز در من اثری نداشته چون قیاسی که نمونه ای مبهم باشد قابل انجام نیست و قیاس از نظر حقوقدانان بی ارزش و منطقیون کم ارزش است !
ولی چیزی که حقیقت است منی هستم که تایپ میکنم ! منی که تقاضای عکس العمل از اطراف دارم نباید خود بی عمل بمانم !
من شروع خود را به یاد دارم ! شاید بگویید آری در عالم مالیخولیا ! ولی نه من به یاد دارم
لابد باید تبریک گفت ! لابد باید خوشحال بود ! لابد باید امید داشت ! لابد باید زنده بود !! و لابد لابد لا بد
لذا
تبریک ! نشاط ! امید ! زندگی ! و لابد های که هستند و خواسته و ناخواسته یا تحمیل میشوند ! یا انتخاب می شوند ! و یا گونه ای میشوند که خودمان هم نمی فهمیم شده اند!
تولدم مبارک !
من کیک با شکلات و قهوه خیلی دوست دارم !
راستی ۲۱ ساله شدم !
دیگر از گیر دادن به روز و روزگار و بودن و چرایی و چگونگی و اینطور و آنطور هم خسته شدم !
گرچه پرداختن به همه آنچه خسته ام کرده ناشی از خستگی دیگری برای تلاطم های به ظاهر ساکنم بوده !
هر مرحله ای طوری و این مرحله بی خیال بار خستگی فکر قبلی و بعدی ! و قاعده این است که دست آخر همه چیز تکراری است !
و مخصوصا" که اگر زود به پایان برسد که دورش سریع تر است !
دیده ای دانسته کاری میکنیم و همه میگویند نه و ما دلمان میخواهد ! شیطان کوچک درونمان چقدر شیرین است !
دیده ای این و آن را توبیخ میکنیم و در انتهای کاری می بینیم که ای دل غافل چرا حرفهای خودمان یادمان رفت ؟؟؟؟؟؟!
زیاد فلسفه نبافیم ! کلی هم که ادعایمان شود دلمان به همان جنگولک های که همه خوش اند خوش است !
هفته قبل کسی را دیدم که مثل دودکش سیگار دود میکرد و آنگونه که من میخواهم باشم بود ! نه دودکش بودنش !
وقتی نگاه میکرد نگاهش بی خیال از فکر خیالات دیگری برای خودش بود !! نه بی اهمیت نبود !! مخاطب ات بود ولی باطنش مخاطب را آنی توجیه کرده و حل میکرد و زود تمام میکرد
دیر توجیه نمی کنم ولی زود تمام نمیکنم ! و این....
نه ! عاشقش نشدم ! حتی علاقه مند همه نه ! خوشم هم نیامد ! تحسین هم نکردم !
گوشه ای از او شبیه آنچه بود که غایتم است!
این صدایی که من همیشه میشنوم ! صدای من ! من و این صدا چه روزهایی را پشت سر گذاشته ایم !