|
زندگی برای آنان که می اندیشند یک کمدی است و برای آنان که احساس می کنند یک تراژدی ! (هوارس)
|
*۱۰۰ صفحه هنوز مونده به خودم آن تراک دادم اومدم کافی نت کتابخونه یه دختره داره با ۵ نفر همزمان میچته !! گوشی هم رو گوششه !! اگه قیافشو ببینین میگین این زیر اون حجابش کپک زده غافل از اینکه !!!!! صدای کیبوردش همه جا رو ورداشته !
* این دخترا از همه جا حموم زنونه می سازن حتی کتابخونه !! تازه میگی ور نزن جوابتم میدن !!
*چرا من نمی تونم مطلب غیر درسی بنویسم !! ؟
گروه دیگه هر شب بغل یکی ان و زنایی که تو خونه اینجور مردان و معمولا" از دسته اولن رو مسخره می کنن !! ولی خوب همیشه یه چیزی گم کردن !
ولی خوب یکی مثل ما هیش کدوم اینا نیست !!
یکی میخواست زن بگیره از ما پرسید شما نجیبی از رو لجیاتم گفتم : نه
پرسید نا نجیبی گفتم : نه
گفت : وا
منم گفتم : وا
ولی خدایی وااااااا
این مشت من است و این اختیار من ، این میتواند باشد و آن میتواند نباشد ، میتواند بشود و میتواند نشود
ولی در تناقض با همه رویاهای صادقه ام در آن تکانها و پیش بینی کردن و سپس نکردنها که همه صحیح بودند
من هنوز مثل افلاطون را به یاد دارم ، وهم نیست ، اعتقاد دارم
ولی پندار من در اختیارم در چرخیدن روی این کیبورد ، روی قرار فردا و پس فردا و روی خنداندن و گریاندن چه میشود !
آن قدر این فکر تکراری را تکرار کرده ام که نوشتن اش را تکراری تر می بینم ولی چاره ای نیست که بنویسم : آنکه آورده و میدانسته که چه آورده و چه خواهد شد علاقه ای وافر به فیلم دیدن داشته !
مثل فیلم پریشب ، آری میتوان تلقین کرد و میتوان در ذهن دنیایی آفرید که در ذهنی دیگر نیست !
و دوباره به یاد می آورم : این منم که ضربدر این پنجره را میزنم ! این منم که با کسی که منتظر است میتوانم حرف بزنم و میتوانم شکل بدهم فردا را امروز را ولی آن پیش بینی های بیداری ام چه میشود ! خطرهای بزرگه که می بینم و جا به جا میشوند !
ادعای پیشگویی نکردم ! مطمئن باشید!
چون هنوز نمیدانم اتفاق فردا مثل همه اتفاقات رفتنی است یا ماندنی ؟
قسمت بسیار اعظم تردید ها و پشیمانیهایم ناشی از دمدمی مزاج بودنم است که دیگر به انتهای اثبات رسیده است !
از طرفی این حال متغیر الاحوال بودن هم مزید بر علت میشود
خلاصه من غلط میکنم که هی تصمیم میگیرم بر بوق و کرنا میکنم و بعد از مدتی فسسسسسسسسسسسسس
ولی خوب اینجور که بویش می آید دیگر این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست !! کشک و بادنجان هم نیست !!
حالا بعد میگویم که چیست ؟
ولی خوب هر چه هست در این تصمیم به نقطه نظرات فمینیستی ام کاملا " عمل خواهد شد !
باورم نمیشود که من چقدر ام ؟ گاهی اینقدر بزرگ و گاهی آنقدر کوچک !
اصلا " ما آدم ها عادتمان است دنیای به این بزرگی را به اندازه احوالات خود کوچک میکنیم ! و حالش را می بریم و گاهی هم زجرش را میکشیم ! خوب البته به نفعمان است که موقع حالیدن فکر کنیم که دنیا همین قدر است و موقع داغیدن فکر کنیم که بابا دنیا بزرگه از همه مهم تر خدا بزرگه !
داشتم فکر میکردم تاریخ انقضای این دوران من تا کی است ؟!
امتحانات در راهند و من نمی دانم چرا اصلا" استرس مثبت ندارم که درس بخوانم!
و اما:
مثل باران بی سوال که هی اتفاقا" آرام و شمرده می بارد، چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است ما نام های مختلفی داریم شباهت همه نام های ما از یک خط عجیب مشترک آمده اند چهره ها به نخستین خواب آسمان نزدیک است و ما در نهایت نور و تبسم و بوسه به رویای خاک بازخواهیم گشت !