تبليغاتX
مریم بانو
زندگی برای آنان که می اندیشند یک کمدی است و برای آنان که احساس می کنند یک تراژدی ! (هوارس)

وقتی دنبال چیزی هستی کم به چشم ات میاد اونی هم که هست اونی که میخوای نیست مدتها بود فکر جبر و اختیار و تناقض اش با علم ازلی خدا و علت آفرینش ذهنمو مشغول کرده بود وهر جا دنبال جوابش بودم که اتفاقا"  قسمتی از علامت سوال هایم یا خوندن کتاب جبر و اختیار در مثنوی نوشته  دکتر محمد مهدی رکنی حل شد قسمتی از این کتاب رو که بخشی از مشکلم رو حل کرد براتون می ذارم . کلا این کتاب رو بخونین بد نیست !

 

جبر فلسفی :

مقصود شبهه ای ایست که از جهت علم ازلی پروردگار پیش می آید و بنا بر آن تمام اعمال ما باید طبق میل او انجام شود ،پس هر آنچه در علم سابق الهی گذشته ،عملی خواهد شد و گرنه دانسته او خلاف واقع یعنی جهل خواهد گشت چنانکه در رباعی منسوب به خیام آمده :

 

من میخورم و هر که چون اهل بود                 می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می دانست             گر می نخورم علم خدا جهل بود

 

ایزد که گل وجود ما می آراست                    دانست ز فعل ما چه برخواهد خواست

بی حکمش نیست هر گناهی که مرا است      پس سوختن قیامت از بهر چه خواست

 

...

آنچه در جواب شبهه گفته اند این واقعیت نفسانی است که همه می دانیم علم به کاری موجب صدور آن نمی شود

چه در دانش بشری و چه در علم محیط آفریدگار ، بلکه علم یکی از مقدمات انجام گرفتن کار است نه علت تامه آن

و بعد از فراهم شدن مقدمات خواست و اراده قطعی است که موجب وقوع فعل می گردد .

دو نکته قابل تامل است نخست آنکه :آیا چون انجام کاری حتمی بوده خداوند پیش از وقوع آن می دانسته ؟ یا چون او قبلا" دانسته واقع می شود ؟با انداک دقت روشن می گردد که فرض نخستین درست است و کردار ما تابع آگاهی قبلی خداوند نیست !

دیگر آنکه علم خداوند به صدور فعلی به طور مطلق است یا با خصوصیات آن (طبیعی ،غریزی ، اجباری و اختیاری )؟ چون آگاهی او به هر کاری با خصوصیات آن است پس آنچه علم ازلی اقتضا می کند این  است که فعل طبیعی از فاعل طبیعی سر می زند و فعل اختیاری از موجودی که دارای قوه مال اندیشی وتشخیص و انتخاب و اراده است ؛یعنی انسان ،بنابراین در هیچ صورت علم ازلی علت عصیان نمی تواند باشد .

 

*اگر اینطور فکر کنیم به خودی خود مساله آفرینش تا حدودی حل می گردد بدین شکل که خداوند آفریده را با جوهر ها و ماهیات باطنی می شناسد و و تصمیمات وی را که ممکن است با اختیار وی دچار تغییر گردد می داند ولی اراده قطعی که منجر به وقوع فعل است  وانجام فعل از او می زند ولی پیش از وقوع همه اینها  پروردگار آگاه است

در این کتاب پاسخ جبر عملی ،جبر دینی هم آدمده

ولی از سویی دیگر این اعتقاد مذهبی که خداوند می داند از ابتدا چه چیز می آفریند و بنده چه خواهد شد که این با فلسفه جزا منطبق نیست البته شاید بتوان گفت این اعتقاد یک اعتقاد کلی است و شاید منظور همان اوصاف است

از دوران راهنمایی این سوال را داشته ام که این همه دین و مذهب و آیین و مکتب فکری پس آنها طبق چه دستور العملی مورد پرسش واقع می شوند که هنوز باقی است

هنوز خیلی چیزها باقی است

--------------

هنوز بهار نرسیده و زادگاه من به این زیباییه ..اینم عکسهای در جاده از توی ماشین در حال حرکت گرفتم

شکوفه های هلو

تک درخت جاده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0:16  توسط مریم بانو  | 

گاهی تاریکی ظلم باعث میشود فکر کنی کوری یا نه خودت را به کوری بزنی !یا نه به خودت بقبولانی که کوری

 مدتی بود تکرارم را برای حقوق زن بی حاصل می دیدم و سکوت کردم . شاید چون تکراری که میگفتم از:

ماده  1041  قانون مدني : ولی میتواند اقدام به تزویج طفل اعم از بالغ یا نابالغ بنماید البته با رعایت مصلحت او !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ماده  1043  قانون مدني : نکاح دختر باکره اگر چه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه پدر و جد پدري وي مي باشد

طبق ماده  1133  قانون مدني مرد هر وقت که بخواهد مي تواند زن خود را طلاق دهد و در صورت مبتلا بودن به امراض خاص ميتواند فسخ نکاح کند که به مراتب آسان تر از طلاق است ولي زن در صورت مواجه شدن با چنين امراضي نمي تواند از حق فسخ استفاده کند

ماده  630  قانون مجازات اسلامي : هرگاه مردي همسر خورد را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده کند و علم به تمکين زن داشته باشد ميتواند در حال هر دوي آنها را به قتل برساند و در صورتي که زن مکره باشد ميتواند مرد را به قتل برساند و حکم ضرب و جرح هم مانند قتل است( حالا اين آقا خودش شخصا" نقش قاضي و محکمه و اجراي احکام رو بازي ميکنه به کنار)

ماده  209  ق. م. ا . هرگاه مرد مسلماني عمدا" زن مسلماني را بکشد محکوم به قصاص است ليکن بايد ولي زن قبل از قصاص قتل نصف ديه مرد را به او بپردازد(زن نصف آدمه)

ماده  258  همان قانون :هرگاه مردي زني را به قتل رساند ولي دم حق قصاص قاتل را با پرداخت نصف ديه دارد و در صورت رضايت قاتل ميتواند به مقدار ديه يا کمتر با بيشتر از آن مصالحه نمايد 

ماده  119  تصريح ميکند : شهادت زنان به تنهايي يا با ضميمه مرد لواط را ثابت نميکند 

ماده  137  قذف با دو بار اقرار يا شهادت دو مرد عادل ثابت ميشود

ماده  119  سرقتي که مستوجب حد است از يکي از راههاي زير ثابت مي گردد: 

1-شهادت دو مرد عادل   

طبق ماده  74  زنا چه موجب حد جلد باشد و چه موجب رجم با شهادت چهار مرد عادل يا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت ميشود يعني دوتازن جاي يک مرد)  )

طبق مواحد الحاقي به ماده شرايط قضاوت زنان هم که قاضي نميشوند البته دارن از شمول اجراي قانون کم مي کنن مثلا " ما ميشميم قاضي خانواده

 

را همه می گفتند و نمی دانستم که به کجا خواهد رفت ! ولی اینجایی که من هستم هنوز زنان پی به تمامیت شخصیت و بدن خود نبرده اند !هنوز خود برای خود ارزش انسان بودن را قائل نیستند که کتک میخورند و صبر میکنند  هنوز خاله و عمه ها میگویند :زن چون زیر میخوابه باید کوتاه بیاد .

هنوز زن یکی امراه یعنی امر بر !!

زن خودش را نمی شناسد وقتی :

شکل گرفتن زندگی اش را صرفا در قید شوهر داری و شوهر کردن می بیند

تمام سلایق و معاشراتش را بدون توجیه عقلانی مرد در تحت تصمیم او می گذارد

سکس متناوب ایجاد وابستگی شدید میکند و او به این وابستگی کاذب نام عشق می دهد

اجازه می دهد شوهرش به جسم او تعرض کند (مگر فقط اجنبی شکنجه میدهد ؟)

تمام انعکاش وجودش را در چشم شوهر می بیند !

...................

واینها هنوز نمی دانند و گفتن اینها با من است !! واین قربانیان برای من در مقاله نیستند در سایتهای کمپین و هستیا مقاله نمی نویسند این قربانیان هنوز نمی دانند حقوقی دارند که به آنها حق انسان بودن می دهد همین را اعتماد ملی تحت یک ستون ریز فقر زنانگی نامیده !من پیامبرم برای جنس خودم!! در این طریق هر یک می توانیم پیامبری باشیم !  

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 4:25  توسط مریم بانو  | 

سوالات ارشد فراتر از حد تصور و سخت نبود ، این راهمه می گفتند  و اگر بخوام با احتیاط بگم :مجموعا " خوب بود ..ذکر چگونگی پاسخ دادنمان باشد بعد از نتایج

چقدر این روزها سعی میکنم دلگیری ام را از دنیا به حداقل برسانم ! مبهم بودن چگونگی رسیدن انسان به آنچه میخواهد بیشتر فکر آدمی را مشغول میکند .

آنانکه گذشته اند بگذار بگذرند و آنانکه مانده اند ولی بد مانده اند بگذار بمانند ولی آزارت ندهند و تو که بودی و ماندی چگونه ای ؟ و باید بهتر شوی (مدتها است به خودم یاد میدهم )

گنجیدنم را فراتر از این میخواهم و گنجایشم را هنوز نصف پر هم نمی بینم ! در آسمانم یا در زمین نمی دانم عده ای گویند در زمین و عده ای گویند در آسمانی که ابرهایی دارد که شکل دارند ولی استوار نیستند برای ایستادن و حتی قابل لمس نیستند .

ولی اگر آسمانت ابری نباشد چه ؟ 

آسمانم را بدون ابر میخواهم ! اگر چه رویایی است و حقیقت باد است و کوه و زمین و دریا که همه آنها نمود کوچکی در درون دارند که ممکن است آسمانت را دگرگون کنند .

ولی میخواهیم تا درجه انجامش را ببینیم .به هر درجه ای بهتر از نخواستن است  

 

8 مارچ روز جهانی زن (فکر کنم مطابق با 17 اسفند ) ...دارم براتون !

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:20  توسط مریم بانو  | 

آسمون خیلی آبی بود ..خیلی ..خیلی ..خیلی

اونقدر که توش غرق شدم و همینجور که در حال غرق شدن بودم که  ازش یه عکس گرفتم

 

 

 

میخواستم کفشام رو بدم واکس بزنه هااا ولی دیدم کفشام سفیدن !!

 

 

 

 همیشه فکر میکردم مگه انگشتهای پا ..انگشت آدم نیستن که تو جورابها اصلا آدم حسابشون نمیکنن

واسه همین رفتم این جورابارو خریدم

 

 

 

و اما این حال من به تو ای مدرک !! در این روزها

 

 

فردا کارت ورود به جلسه ارشد رو میدن از دیروز درس خوندن رو قطع کردم زیاد نخوندم 20 روزی میشه که روزی 6 ساعت !! تا خدا چی به خواد (این موقع ها بد رغم مظلوم میشمااااا به خدا اینجوری نگاه میکنم !! !! )

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 20:12  توسط مریم بانو  | 

۱- درونم حس اش می کنم این تکه گوشتی که مکان زندگی است و خلقتی که مانندش زیاد است ولی هر یک یکی است و بس ! یک زهدان خالی ذهن را راحت میکند برای خلق اثری در وجود که بودن و نبودن کسی را برای خود بخواهی یا خودش ! (این حرفها برای یک دخترک زود است )

۲- ایجاد خاطره ها چقدر برای لبخند ها و اخمهای ناخودآگاه دوران خلا مفیدند ! (اگر نگویند دیوانه ای و برای اجنه می خندی و اخم می کنی )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 14:4  توسط مریم بانو  |